X
تبلیغات
دین و زندگی - عقلانيت راه كار تقويت باورهاي ديني

در كشور ما كه كشوري مسلمان نشين است و دين و تدين امري ريشه دار است حساسيت نسبت به باورهاي ديني و حفظ آن ها امري حياتي است . چرا كه دين وايمان ديني است كه براي بشر خسته امروز از ايسمها ي گوناگون مي تواند آرامش به ارمغان بياورد و از درد و رنجهاي دروني او بكاهد 

در اين مقاله به دو مطلب اساسي در باب تقويت باورهاي ديني مي پردازيم :

اول) ريشه تاريخي جريان هايي كه منجر به تضعيف باورهاي ديني در جوامع شده اند

دوم) راه كارهاي تقويت ايمان در نسل جوان .

اول ) ريشه تاريخي جريان هايي كه منجر به تضعيف باورهاي ديني در جوامع شده اند

همواره در كنار اديان و پيامبران افراد و جريانهاي ضد ديني هم حضور داشته اند اما در غرب پس از شروع عصر نوزايي (رنسانس )اين جريانات به شكل هماهنگ به بشر امروز عرضه شد و انسانهاي آن دوران در اولين گامهاي رشد علم تواما با تعارض هاي دستاوردهاي بشري با كتاب مقدس مواجه مي شدند؛ پس عده اي رو به تاويل آوردند ولي عده اي با عقل محوري كه شاخصه اصلي مدرنيته است به سمت نفي دين رفتند اساسا غرب دو دوره مهم را طي قرون گذشته تجربه نموده است :

دوره اول ) پيش از رنسانس .

دوره اي است معروف به قرون وسطي كه شاهد حكومت روحانيون چه به لحاظ سياسي و چه به لحاظ فكري هستيم . عموم مردم در آن دوران متدين بوده و روحانيت آن زمان غرب براي حفظ دين و ايمان مذهبي مردم دو فعايت عمده را سرمشق خود قرار داده بودند

الف) تاسيس مدارس ديني : در اين مدارس عمدتا علوم ديني تدريس مي شده و فلسفه اي با نام فلسفه مدرسي در آن دوران پا گرفت كه در صدد توجيه باورهاي مسيحيت بود و تلاش مضاعفي در جهت عقلانيزه كردن باورهاي مسيحيات انجام مي دادو البته پس از شروع رنسانس و جريانهاي جديد فكري در غرب بنيان هاي اين فلسفه هم زير سوال رفت

ب) اجبار : دادگاههاي تفتيش عقايد و شكنجه هاي آن دوران كه حتي انديشمنداني چون گاليله هم از آن مصون نبودند نمونه بارز تلاش مايوسانه كليسا براي حفظ تدين و دين در آن زمان بود

دوره دوم) پس از رنسانس

پس از رنسانس و انقلاب هاي فكري بود كه فلاسفه شروع به تفلسف متعارض با باورهاي ديني نمودند شايد بتوان گفت كه غايت حركت آنها حمله به دین نبوده اما مي توان به اين امر اذعان كرد كه از عوارض اين جريانهاي فكري تضعيف دين بود دكارت به همه چيز شك كرد كانت خدا را به لحاظ استدلالات عقلي موجودي غير قابل اثبات دانست هيوم به تعبير برخي كمر برهان نظم را شكست .اگوست كنت منكر وجود خدا شد و دين انساني تاسيس نمود اين جريان تا نيچه ادامه داشت و او مرگ خدا را در انديشه انسان آن روزگار اعلام كرد ماركس دين را افيون عليه ملتها دانست

بنابر اين غرب با اين 2 دوره تجربه دينداري مواجه است اما نكته حائز اهميت ورود اين انديشه ها به كشورهايي نظير كشور ما است كه طبيعتا باورهاي اسلامي همه طبقات جامعه را در معرض خطر قرار مي دهد در جبهه ديگر بحث ورود فرهنگ غرب كه با تاثير از همين افكار است مي باشد كه با گسترش ماهواره ها و اينترنت . ..همچنان در معرض گسترش است بنابراين ما با 2 جبهه مواجهيم جبهه اول فكري و جبهه دوم فرهنگي است اما چه بايد كرد ؟

دوم)راهكار تقويت باورهاي ديني

براي ارائه راهكار ابتدا بايد به ذكر چند مطلب مي پردازيم 

1.اساسا مي توان 2 راه را براي بدست آوردن يك ايمان و باور ديني ترسيم كرد :

پذيرش بر اساس محيط

بسياري از انسانها باورها و ارزشهاي اجتماعي خود را از محيط دريافت مي كنند بسياري از ارزشهاي اجتماعي از دوران كودكي و با تكرار آنها در كودكي و نوجواني در انسانها نهادينه ميشود اگر در احوال خودمان دقت کنیم می‏بینیم از ابتدای زندگی و وقتی که به دنیا می‏آییم آهسته‌آهسته از اطرافیان خود - از اعضای خانواده گرفته تا ‌مربیان و مردمی که در محیط زندگی با آنها سروکار داریم - یک سلسله باورها و عقاید دریافت می‌کنیم که بعدها بر اساس همین عقاید و باورهای تلقینی و القا شده، زندگی خود را سامان می‏دهیم.

بدین ترتیب همة تصمیم‏گیریها - جنگها، صلحها، ‌دوستیها، دشمنیها، سکوتها، سخنها و ... - ابتنای کامل بر باورهای دریافتی ما از دیگران دارد و ما هیچ وقت سراغ آزمودن و محک‌زدن این باورها نرفته‏ایم که ببینیم آیا واقعاً ‌درست هستند یا نادرست، صادقند یا کاذب، حقّند یا باطل. اگر باطلند كه آنها را دور ريخته و اگر حقند آنها را تعمق ببخشيم  در واقع، کلّ زندگی خودمان را بر باورهایی مبتنی کرده‏ایم که هيچ‌کدام در بوتة آزمایش شخصی ما نهاده نشده‏اند ارزشها  و باورهاي مذهبي هم از اين امر مستثني نيستند بسياري از همين ارزشها از طريق محيط و جامعه به انسان القا ميشود كه بسياري از اين ارزشها و باورهاي مذهبي بدون تفكر و تامل و محك دروني در وجود فرد نهادينه ميشود وحتي مبناي زندگي ميشود بدون اينكه فرد باور آورنده سوالي و چرايي در مورد اساس دين و شخصيتهاي ديني مطرح كند

 در اين فرآيند مجموعه اين باورها در اذهان مقدس ميشود و نبايد به حريم آن وارد شد چرا كه جز خط قرمزها است

پذيرش بر اساس محك دروني

در كنار شرايط محيطي كه در ايمان بسياري از انسانها تاثير گذار است تفكر و محك دروني هم يكي ديگر ازخواستگاههاي ايمان مذهبي است زندگي و دينداري حقيقي و اصيل است كه مبتني بر محك دروني باشد و باور و يا اعتقاد ديني به اين اعتبار پذيرفته شود كه فرد آن را محك زده و سپس بپذيرد سقراط جمله بسيار زيبايي دارد او مي گويد زندگي نيازموده ارزش زيستن ندارد

 زندگی که در آن عقایدی را بدون اینکه محک شخصی زده یا آزمایش کرده باشیم پذیرفته‏ایم زندگی نیازموده است و ارزش زیستن ندارد. زندگی‏ای ارزش زیستن دارد که خودمان نسبت به باورهای مؤثر در تصمیم‏گیریهای عملی مداقه ورزیده باشیم، و در این زندگی است که اگر دیدیم عقیده‏ای درست است آن را مبنای قرار می‏دهیم پس تبعیت از باورهاي يك جامعه تنها زمانی قابل دفاع منطقی است که خودم به حقانیت آنها وقوف داشته باشم؛ وگرنه تبعیت از آنها مساوی تبعیت از جهل عمومی و ندانسته‏های همه خواهد بود.

در باورهاي محك خورده است كه تعمق معنا پيدامي كند و حتي ايمان فرد تقويت ميشود

 ذكر اين نكته الزامي است كه وقتي مي گوييم باور هاي ديني مراد بخش اعتقادات دين است چرا كه  دين 3 دسته موضوعات دارد : اعتقادات ، احكام واخلاقيات

 مراد از باورديني همان اعتقادات است كه مهمترين موضوع دين است چرا كه اولا ريشه اي ترين است و ثانيا عقل پذير ترين بخش دين است و در صورت پذيرش عقلي و استدلالي آن هدف دين در پذيرش عقلاني دين صورت گرفته و ساير دستورات و تعاليم تعبدي هم ذيل اين موضوع اثبات ميشود

با نگاهي به متون ديني خواهيم ديد كه اسلام همواره بر راه دوم (یعنی پذيرش بر اساس محك دروني) براي پذيرش باورهاي ديني تاكيد دارد:

نمونه اول ) فبشر عبادي الذين يستمعون القول فيتبعون احسنه اولئك الذين هدئهم الله

بشارت بده بندگانم كساني كه حرفها و اقوال مختلف را مي شنوند و سپس بهترين را انتخاب مي كنند ايشان همانهايي اند كه خا هدايتشان نموده است

نمونه دوم) امام صادق مي فرمايد : اذا رايتم الرجل كثير الصلاة و كثير الصوم فلا تباهوا به حتي تنظروا كيف عقله  هر گاه مردي را ديديد كه زياد نماز و روزه مي خواند به او ننازيد بلكه عقلش را بنگريد

نمونه سوم) در مورد پیامبر ما و برخی پیامبران دیگر آمده است که وقتی مردم را دعوت می‏کردند، مردم می‏گفتند: ما حرف شمای پیامبر را قبول نمی‏کنیم. چون روش پدران ما به گونة ‌دیگری بوده است و ما هم همان روش را در پیش می‏گیریم: «إنَّا وَجَدنَا آباءَنَا عَلَی اُمَّة و إِنَّا عَلَی آثَارِهِمْ مُهْتَدُونَ». «اثر» یعنی ردّ پا، یعنی ما پایمان را همان جایی که ردّ پای پدرانمان است می‏گذاریم و درست همان راه را می‏رویم. قرآن می‏فرماید حتی اگر پدرانشان بی‏شعور هم بودند و فهم نداشتند، اینها باید تبعیت کنند؟ «أَوَلَوْ کانَ آبَاؤُهُمْ لایعْقِلُونَ شَیئاً».

نمونه چهارم) آیه‏ای در مورد یهودیان و مسیحیان که می‏گوید: «إتَّخَذُوا أَحْبَارَهُمْ وَ رُهْبَانَهُمْ أَرْبَاباً ‌مِنْ دُونِ اللهِ» ؛ می‏فرماید: اینان - یعنی مسیحیان و یهودیان - علمای دینی خود را، غیر از خدا یا علاوه بر خدا می‏پرستیدند. شخصی از امام باقر(ع) یا امام صادق(ع) می‏پرسد آیا واقعاً اینها از مردم می‏خواستند که «ما را بپرستید؟» امام می‏فرماید: نه، هیچ‌وقت آنها چنین دعوتی نمی‏کردند. حتی اگر چنین دعوتی هم می‏کردند، کسی پاسخ مثبت نمی‏داد. صحابی می‏پرسد پس مقصود قرآن چیست؟ حضرت می‏فرماید: اینها همان معامله‏ای را با علمای خود می‏کردند که تنها باید با خدا کرد. آن معامله این است که انسان فقط باید سخن خدا را بی‏چون و چرا قبول کند و از هرکس دیگری برای سخنش دلیل بخواهد. چون اینها سخنان علمای خود را بی‏چون و چرا می‏پذیرفتند، در نتیجه، خداوند می‏فرماید که اینها علمای خود را می‏پرستیدند. بدین ترتیب اینها فقط مقلّد و متعبد بودند.

2. انسانها را مي توان به لحاظ مطلب بالا به 2 دسته تقسيم نمود :

انسانها به لحاظ فكري به 2 دسته متجدد و غير متجدد تقسيم ميشوند اما مگر انسان متجدد با انسان غیرمتجدد چه فرقی می‌كند؟ انسان متجدد البته متجدد بودنش به این نیست كه در عصر ما زندگی می‌كند. اگر اینطور بود پس انسانی كه در هر عصری زندگی می‌كند به دلیل آنكه در همان عصر زندگی می‌كند باید برای مردمان آن عصر، انسان متجدد به حساب بیاید. اما مسأله، مسأله‌ی تقویمی نیست. چنین نیست كه هركه در اواخر قرن ۲۰ میلادی یا اوایل قرن ۲۱ زندگی می‌كند، متجدد است بلكه انسان متجدد یك سلسله تفاوتهای جدی با انسان پیشاتجدد دارد و هركه بخواهد این انسان متجدد را دعوت به چیزی بكند خواه دعوت به عقلانيت، خواه دعوت به دین و عرفان باید ویژگیهای این انسان متجدد را كاملاً مدنظر داشته باشد و بداند مخاطبش با مخاطبان هزارسال پیش چه تفاوتهایی دارد. تنها با شناخت این تفاوتهاست كه ما می‌توانیم متوجه شویم انسان متجدد چه نیازهایی دارد .حال كه ما به دنبال بحث تقويت باورهاي ديني هستيم بايد مباحثي با توجه به واقعيتهاي انسان امروز مطرح كنيم اما خصوصيات انسان جديد و قديم چيست

انسان قديم : انساني تعبد گرا و تعقل گريز كه عمدتا با مقوله هاي قدسي كنار مي آيد و همه چيز را تحت لواي وحي معنا مي كند  اين انسان ها عمدتا به دنبال چرا آوردن در مقوله هايي چون دين و تدين نيستند

انسان جديد كه انساني است تعقل محور و تعبد گريز كه عمدتا به دنبال دليل است 

گزاره «خدا وجود دارد چون قرآن ميگويد» نزد اين 2 انسان با 2 رويكرد مختلف مواجه است در انسان قديم اين گزاره پذيرفته شده است اما انسان جديد و جوان جديد چرا مي آورد براي او بايد در بحثي مفروغ عنه حجيت قرآن اثبات شود سپس او به صدق اين گزاره اعتراف مي كند اين جزء واقعيتهاي انسان و البته جوانان جديد است بنابر اين ما در باب تقويت باورهاي ديني جوانان با يك واقعيت و يك ضرورت مواجهيم :

ضرورت: تاكيد عقل وشرع بر اين مسئله كه انسان در انتخاب ها (از جمله انتخاب دين و مذهب ) بايد با تفكر و تعمق برخورد كند و همه چيز بايد به محك و سنجه درون انسان بخورد

واقعيت: اين معنا كه وجوان امروز تعقل گرا است و مباحث ديني از سوي مبلغان بايد بر اساس تاكيد بر محورهاي عقلاني دين باشد

بر اساس اين 2 مسئله مي توان به نتايج ذيل رسيد :

1.مهمترين فعاليت در راستاي حفظ و تقويت باورهاي ديني در جوانان ترويج رويكرد عقلاني است رويكردي كه باورهارا نه به خاطر القائات اجتماعي بلكه بر اساس فهم خود مي پذيرد

2. در تبليغ دين بايد سير تبليغي مراعات شود بدين معني كه يك مبلغ دين ابتدا ريشه اي ترين اعتقادات و اصول دين كه بنيان هاي يك دين هستند را براي مخاطب تبيين كرده و سپس در مراحل بعدي به سراغ مقوله هاي تعبدي دين برود چرا كه واقعيت انسان امروز اين است كه تعبد گريز است و او اگر هم تعبديات را  بپذيرد تحت لواي تعقل مي پذيرد بنابر اين در تبليغ دين مباحث ريشه اي همچون سر نياز ما به دين ، انتظارات ما از دين ، و مباحثي اينچنيني مقدمند بر احکام و صد البته احکام باید عمل شود لذا نیازمند تبلیغ است اما به لحاظ اهمیت مباحث اساسی و ریشه ای تقدم دارند

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیستم آبان 1389ساعت 12:42  توسط حسن اعتمادی  |